(تقتلک الفئة الباغیة...) «گروه تجاوزگران توراخواهند کشت.»

ونیزدرحدیث صحیح درخصوص خوارج وارد شده است که :

(تقتلهم ادنی الطائفتین إلی الحق) «نزدیکترین گروه به حق با آنان به جنگ ونبردخواهند پرداخت.»

وعملا، علی بن ابی طالب (رض) وپیروانش با آنان جنگیدند؛ ونیزچنانکه قرآن کریم برای دوگروه مسلمانان درحال جنگ بایک دیگرقائیل به ایمان شده است، آنجکه می فرماید « وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا » همان طوریکه قائل به اخوت وبرادری آنان است ومیفرماید: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » کما اینکه درحدیث (من قال لاخیه یا کافر) سخن ازاخوت به میان آمده است، وچون قطعا میان مسلمانان وکافر اخوت برقرار نیست، این گونه بیا نات دلالت دارند براینکه مرتکبان این معاصی از اسلام خارج نمی شوند؛ ونیز، هم چنانکه درارتباط باحدیث (من حلف بغیرالله فقدکفراواشرک ) وامثال آن، هیچ یک از علما ی اسلامی درقرون مختلف چنان کفری رابه کفرواقعی که موجب ارتداد یاخروج مرتکب آن از اسلام گردد، منظور نداشته اند.

چه بسامردم دراعصار مختلف، قسم به غیر خدا یاد میکره اند، یافالگیران وکاهنان را باور میداشته اند ، وعلمان دینی فقط منکرچنان اعمال می شده اند ، ومرتکب آنرا فاسق وگمراه بحساب می آوردند، لیکن هرگزحکم به ازتدادآنان نداده اند، ومیان آنان وهم سرانشان جدای نیفگنده ا ند ، ودستورنداده اند که برجنازه آنان نماز گزارده نشود، یادر قبرستان مسلمانان دفن نگردند، هم چنین ملا حظه می کنیم که درحدیث مشهورآمده است که این امت هرگز برگمراهی اجماع نمی کنند.

ابن قیم نیز، احادیثی که مشتمل برواژه کفراست درحالی که برعصیان دلالت دارد، جمع آوری می نماید؛ وآنگاه می گوید: « مقصوداین است که این گونه معاصی وگناهان همه ازنوع کفراصغرند زیرا که این نوع معاصی همه ضد شکرند که عبارت ازخداست. توضیح اینکه سعی وکوشش انسان یادر راستای شکراست یادر راستای کفر، یادر جهت سومی که هیچ یک از این دو نیست. 1

نتیجه می گیریم که کفر به معنای نخست ، یعنی کفراکبر، درمقابل ایمان قرار می گیرد وگفته می شود ، مومن وکافر؛ همانطور که در این آیه خداوند متعال می فرماید:

« فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَ » 2                                                                                             ( پس بعضی آنان کسانی بودند که ایمان آوردند وبعضی از آنان کسانی بودند که کفرورزیدند. )

ودرآیه دیگر می فرماید :

« اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ » 3

(خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می برد، ولی کسانی که کفرورزیده اند سرورانشان طاغوتند که آنان را ازرو شنایی به سوی تاریکیها به درمی برند.)

وباز میفرماید:

« كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ »

( چگونه خداوند گروهی را که بعد از ایمان آوردن کافرشدند هدایت می نماید. )

اما کفربه معنای دوم ، یعنی کفراصغر، درمقابل شکرواقع میشود وانسان درقبال نعمت های الاهی یاشاکراست ، یاناسپاس ، یعنی حق نعمت را بجای نمی آورد اگرچه نسبت به منعم کافرنباشد ومومن باشد. خداوند کریم دروصف انسان می فرماید:

« اِنّا هَديناهُ السَّبيل اِمّا شاکراً و اِمّا کفورا ً»

( ماراه را برانسان نمودیم وا وست که یاسپاس می گوید یارا ه ناسپاسی وکفران رادرپیش میگرد. )

« وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ » 4

( واگرکسی سپاس گوید سودآن متوجه او خواهد بودوکسی که کفران کند باید بدا ند که خداوند بی نیازوبزرگواراست. )

درصحیح بخاری ضمن حدیثی پس ازذکر علت ورود زنان به جهنم ، آمده است :

« انهن یکفرن! قیل یارسول الله : یکفرن بالله؟ قال : یکفرن العشیرویکفرن الاحسان »

( آنان کفرمی ورزند، عرض کردند: ای رسول خدا! آیا به خداوند کفرمی ورزند؟ فرمود: نسبت به شوهران خود ونیکیهای که به آنان می کنند، ناسپاس می کنند. )

به همین جهت، آنجاکه ابن حجر این عبارات را ازقرطبی نقل کرده است که وقتی "کفر" به طورمطلق برزبان شارع جاری میگردد، منظورازآن انکاریکی ازضروریات دین است، به دنبال آن این توضیح رامی آورد: "کفر" درشرع به معنای ناسپاسی ازنعمتهای خداوند، وترک شکرمنعم وحق نعمت اورا بجا نیاوردن نیز، آمده است، چنانکه درکتاب ایمان درباب "کفردون کفر": « مرتبه پایین کفر ». درحدیث ابوسعید آمده است: (یکفرن الاحسان ...) 5  واین بدان خاطراست که امام بخاری (رضی) درکتاب ایمان چندین باب به رد خوارج که مسلمانان رابه سبب ارتکاب گناه کبیره، تکفیرمی کردند، اختصاص داده است، ازجمله: « کفران العشیروکفردون کفر »

واین عبارت «کفردون کفر» ازحدیث ابن عباس وبعضی از تابعین درتفسیر آیه:

« وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ » 6

( کسانی که به آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکند از کافرانند: ) اقتباس شده است .

این خود دلیل است براینکه تقسیم بندی کفربه درجات مختلف ازجمله کفر اکبر وکفراصغر تقسیمی ماثوراز سلف صالح می باشد وهمین تقسیم درخصوص شرک ونفاق وفسق وظلم نیز جاری است، وهریک ازآنها ب "اکبر" که موجب خلود در آتش و" اصغر" که برخلاف آن است ومرتکبین آن را از اسلام خارج نمی سازد، تقسیم میشود.

امام بخاری درصحیح خود باب را تحت عنوان " ظلم دون ظلم ": گشوده وبه حدیث ابن مسعود استدلال کرده است که گوید: هنگام نزول آیه

« الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ » 7

( آنان که ایمان آوردند وایمان خود را به شرک نمی آلایند ایمنی از آن ایشان است وایشان ایمان یافته گانند. )

صحابه کرام (رض) عرض نمودند: این پیامبر خد (ص) کدام یک ازماست که برنفس خویش ظلم نکرده است؟! حضرت فرمود: چنین نیست که پنداشته اید؛ منظور آن است که آنان ایمانشان رابه ظلم؛ یعنی به شرک، آغشته نمی سازند؛ مگر نشنیده اید که خداوند متعال می فرماید:

« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ » 8

(همانا شرک "ظلم" بزرگی است. )

دلالت حدیث بنا به نظر شیخ بخاری (ره)  چنین است که صحابه کرام (رض) ابتدا از "ظلم" چنان فهمیدند که تمام گناهان را شامل می شود، ورسول خدا (ص) آنان را ازاین فهم باز نداشت بلکه برایشان تشریح نمود که درین جا مقصود از ظلم بزرگترین نوع آن یعنی، شرک است، باز دلالت دارد براینکه ظلم داری مراتب ودرجات مختلف است. 9

منابع

1. نک: مدارج السالکین، 1/355، چاپ السنة المحدیه.

2 . بقره / 253 .

3 . بقره / 257 .

4 . نمل /  40.

5 . نک ، فتح الباری، 3/75 چاپ حلبی.

6 . مائده / 44 .

7 . انعام / 82 .

8 . لقمان / 13 .

9 . فتح الباری، 1/14- 95، چاپ العلبی.